سال هاست که از دوران دانشگاهم داره سپری می شه و هنوزم ادامه داره. سالیان جوونیم و همه ی اون چیزی که می تونست لذت های زود گذر رو برام داشته باشه رو بی خیالشون شدم و الان علیرضایی هستم که در اواسط راه (علم و ساختن جوونای کشورم) هستم.
چند وقتی هست که بیشتر دارم اخبار رو جستجو می کنم و به حواشی اتفاقات اطرافم بیشتر توجه می کنم. تنها چیز تاسف باریکه نظرمو به خودش جلب کرده، فرار انسان هایی است که از سرمایه های مردم ایران برای آموزش اونها صرف شده به سوی کشور هایی که مثل نهنگی در حال بلعیدن رایگان این سرمایه های ملی هستند.
اینها از یک طرف، از طرف دیگه سال هاست که به طور محسوسی با جوونای ایرانی بودم و با چشمو گوش خودم مشکلات و بدبختی های خیلی از جوون هارو دیدم و شنیدم. مشکل یاس، ازدیاد فاجعه بار آمار طلاق، ازدیاد بیش از حد روابط جنسی نا مشروع، بی بندو باری های اجتماعی که پایه های اجتماعی آینده ی جوونا رو داره نابود می کنه و ....
نمیدونم چطور دسته ی اول از دلشون میاد وقتی می بینن جوونای هم خونمون در این اوضا در حال نابودی هستند میگن بی خیال بریم از این کوفتی، اون ور بهتره، حقوقش بیشتره، کلاسش بالاتره و ....
چند شبی هست که با خدای خودم بیشتر دارم خلوت می کنم و این قولم رو با خدا تکرار می کنم که خدایا من که نمی تونم افکار اون آدمای وطن فروش رو عوض کنم، فقط میتونم برای ارتقای علمی جوونای کشورم تلاش کنم و جوونایی بسازم که با یک همت بتونن یک موج عظیم امیدواری رو به دل مردم کشورم وارد کنن. به خدا می گم خدایا بهم سلامتی بده و به دانش و تلاشم بیشتر و بیشتر اضافه کن تا بتونم حتی کوچکترین درصدی از بهبود این اوضای کنونی رو داشته باشم.
و از شمای خواننده ایی که این پست رو میخونید عاجزانه التماس می کنم که هیچ وقت شما جزو دسته ی اول نباشید. همه ی ما ایرانی هستیم و هممون از یک ریشه و اصل. پس بیاید همت کنیم و نگذاریم که آمال جوونای بی گناه و با ارزش کشورمون هدر بشن.

7:29 AM جمعه، 9 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هشت | موضوع: حرف های دلم
نظرات 10